کد خبر:6565
تاریخ انتشار:۲۴ مهر ۱۳۹۳

مهاجرت مردم سیرجان و کرمان به داراب در دهه 30

در آن سال یونجه های باغها بالکل بالا نگرفت و به دواب و چارپایان نرسید، چه همه را مردم به عنوان ناشتائی خورده بودند !!!

جلیل سلمان - محمد ابراهیم خبیصی، نویسنده کتاب سلجوقیان و غز در کرمان در کتاب خود آورده است:

اصولاً فصل بهار در کرمان انبارها خالی می شود و به اصطلاح محلی"گرسنگی زیر بافه" و "گرسنگی زیر خرمن"پدید می آید و من خود در سال 1322-1321 که در سیرجان تحصیل می کردم نمونه ای از این قحطی را دیدم.

در بهار همین سال بودکه مردم بیچاره برای دریافت خون حیوانات ذبح شده جلوی سلاخ خانه صف می کشیدند، اینان خون را اگر به دست می آوردند کمی روی آتش ملایم گرم می کردند تا اندکی می بست-یعنی دلمه می شد-و سپس می خوردند ! ...

بسا اوقات صف به نیمه نرسیده بود که اطلاع داده میشد کشتار تمام شد، و بسیاری به همین میزان خون نیز نمی رسیدند و کاسه های خالی در انتظار خون باز می گشت.

در همین سال اگر ملخ به حدود سیرجان نیامده بود شاید مرگ و میر بر اثر قحط چند برابر میشد فقط این مائده آسمانی بود که عده کثیری را نجات داد !

بودجه غذای تحصیلی من در سیرجان پنج من آرد ماهیانه بود که از ده-پاریز-می آوردند و در فصل بهار این بودجه نزدیک بود منقطع شود، آرد حکم قاچاق داشت، دم غروب حدود یک فرسنگ در ریگ سیرجان با یکی از همکلاسان، به پیشواز قافله ای که از پاریز می آمد میرفتیم و انبان آرد را بر سر گرفته و چون پاسی از شب می گذشت ترسان و لرزان از بیراهه خود را به محلات مطرود غربی شهر-که از حدود عوارض و نواقل و گشت مأمورین دور بود-بداخل شهر می افکندیم و بخانه می آمدیم.

در آن سال یونجه های باغها بالکل بالا نگرفت و به دواب و چارپایان نرسید، چه همه را مردم به عنوان ناشتائی خورده بودند !!!.

آن سال، گندم به یک من پنج تومان و شش تومان رسید و قند به شصت تومان و حال آنکه درآمد مردم سخت پایین بود و حقوق یک تن آموزگار از هشتاد تومان تجاوز نمیکرد و باور نکردنی است که من یک سال ترک تحصیل کردم  فقط از این بهانه که دیدم فی المثل اگر تحصیلی کنم و به آموزگاری هم برسم تازه حقوق من باندازه ده پانزده من گندم بیش نیست و حال آنکه همان روزها در دهات معمولاً چارپادار ماهیانه 14 من گندم و جو(بالمناصفه)جیره داشت که خود باندازه حقوق یک معلم بود ، اضافه بآنکه آن چارپادار در سال یک نمد و یک جفت گیوه هم جزء مواجبش بود و آموزگار چنین اضافاتی نداشت.

بسا مردم خانه و ملک را فروختند و به داراب و فسا رفتند و در ازاء حبه ای ملک یک بار گندم خریدند و چه بسا که همان بار گندم نیز در بین راه نصیب دزدان و راهزنان گردید.

 

منبع:سلجوقیان و غز در کرمان-محمد ابراهیم خبیصی-صفحات 21 و 22

اخبار مرتبط

نظرات