کد خبر:6717
تاریخ انتشار:۱۶ آبان ۱۳۹۳

«درویش» برای دخترها با صدای بلند دعا می خواند؛ روایتی از پخت نذری در دو نسل متفاوت!

دعوای دخترها بر سر بهم زدن ظرف قیمه بالا می گرفت و برخی با شرم و حیا و با رخصت از مادرانشان در حین بر هم زدن ظرف قیمه زیر لب دعایی می خواندند تا حاجت روا شوند.مادران اصرار داشتند تا دختران جوانشان اول نیت کنند و سپس قیمه را مخلوط نمایند.

جلیل سلمان - سنت حسنه پخت برنج در ایام محرم به دلیل عجین شدن با نام سالار شهیدان حضرت ابا عبدا.. الحسین(ع) و آمیختگی آن با موضوع نذر از دیرباز مد نظر مردم بوده و انجام پخت آن تا امروز نیز ادامه دارد.صاحبان نذر برای دستیابی به حاجات خود بهترین برنج، گوشت، روغن و لپه را خریداری می کنند تا بتوانند با استفاده از مواد اولیه مرغوب ، غذایی مطلوب و شایسته تهیه نمایند.

شخصاً بیاد دارم در ایامی نه چندان دور، پدرم طوری برنامه سفر به مشهد مقدس را برنامه ریزی می کردند که قبل از محرم باشد تا بتوانند در مسیر عبور از شهرهای شمالی کشور بهترین برنج را برای پخت در ایام محرم خریداری نمایند و این کیسه های برنج در داخل اتوبوس باقی می ماند تا به داراب باز می گشتیم.

قبل از تاسوعا و عاشورا برای تهیه هیمه به محله ی لب دریا می رفتیم و آنها را با گاری به منزل حمل می کردیم.روغن خوب و مرغوب از قبل سفارش شده بود و آنرا از روستای رُمبه می آوردند.گوشت را از پیرمراد خریداری می کردیم و دیگ های برنج را که در سالهای قبل خریداری شده بودند از داخل انباری بیرون می آوردیم و همه چیز برای پخت برنج ظهر عاشورا آماده بود.

صبح بسیار زود «درویش» با خواندن شعر معروف « بر مشامم می رسد هر لحظه بوی کربلا» درب خانه را دق الباب می کرد و همه ما از خواب بیدار می شدیم و به استقبالش می رفتیم.وقتی می آمد اول وضو می گرفت و بلافاصله  جانماز متبرک کربلا را پهن می کرد و نمازش را همانجا پای اجاق می خواند و بعد با دعا پخت و پز را شروع می کرد.آنروز، روز تکرار صدها باره نام قشنگ حسین(ع) بود.

همه زنان قوم و خویش آرام آرام می آمدند و به جمع اضافه می شدند.«درویش» فریاد می زد اول دستهایتان را تمیز بشورید و بعد پای دیگها بیایید.زنها، ظرفهای محتوی «گلی» و «برف» را می آوردند و یکی یکی دستهایشان را می شستند و بعد از دقایقی وضویی تازه می کردند.صدای شرشر آبی که وارد دیگهای برنج میشد از یک طرف و همهمه دخترها و پسرهای قوم و خویش نوید روزی زیبا می داد.بسته های کوچک شمع در دست بچه هایی که به دنبال کبریت بودند خبر از نذر بزرگترهایی می داد که در انتظار رسیدن روز عاشورا هستند.

دعوای دخترها بر سر بهم زدن ظرف قیمه بالا می گرفت و برخی با شرم و حیا و با رخصت از مادرانشان در حین بر هم زدن ظرف قیمه زیر لب دعایی می خواندند تا حاجت روا شوند.مادران اصرار داشتند تا دختران جوانشان اول نیت کنند و سپس قیمه را مخلوط نمایند.

«درویش» برای دخترها با صدای بلند دعا می خواند:"خدایا؛ همه این دخترها سفید بخت بشن، بگو الهی آمین...." و صدای خنده مادرها و دخترها حیاط خانه را لطیف می کرد.تا نام حسین(ع) برده میشد همگی "یا حسین" می گفتند و آب کشیدن برنجها که شروع میشد پسرهای جوان حاضر در جمع دوان دوان برای زیر و بالا کردن برنجهای درون صافیها رقابت می کردند و آنجا بود که پدرها برایشان دعا می کردند تا پسرانشان عاقبت بخیر شوند.

زیر دیگها که روشن میشد شمعها نیز آتش می گرفتند و مردان و زنان حاضر در خانه پس از تهیه خمیر سر دیگ و قراردادن آنها و تنظیم آتش زیر اجاقها برای خوردن صبحانه و صرف چای در کفش کن خانه جمع میشدند.بوی آتش گرفتن هیمه ها همه محله را بر می داشت و همسایه ها متوجه میشدند که امروز یکی از اهالی محله برنج امام حسین(ع) دارد.

زیلویی بزرگ و قدیمی پهن می شد و همه روی آن می نشستند.بوی چپق «درویش» با دودِ هیمه ها یکی میشد و به هوا می رفت.بزرگترها برایمان چای آتشی می ریختند و با نان تیریِ نم شده و پنیرِ محلی از میهمانان پذیرایی می کردند.بعضی ها آب جوش را به درون فلاسک های بزرگ فشاری می ریختند تا آب جوش دم دستشان باشد.دخترها نعلبکین های بزرگ و پهن قدیمی را می شستند و جلوی بزرگترها می گذاشتند.بزرگترها از قدیمترها می گفتند و گفتن« یادش بخیر» بطور مستمر تکرار میشد.صدای تعریف های آنها که بلند میشد ما کوچکترها هم به جمع آنها اضافه میشدیم.بلندیِ صدای آنها همه جای خانه را فرا می گرفت.ضبط قدیمی که روشن میشد صدای شهید دستغیب با گویش شیرازی اش همه را برای خواندن یک فاتحه متوجه خود می کرد.خدا رحمتش کند، نوار دعای کمیلش (با رنگ سبز سیر و مارکِ مکسل)هنوز میهمان خانه مادرم است.

«درویش» بعد از هر چند دقیقه برای چک کردن داغی بدنه دیگ ها می رفت و می آمد، بنده خدا آرام و قرار نداشت و تمام حواسش پیش دیگها بود تا برنج ته نگیرد.

آتش هیمه ها که فرو می نشستند نزدیکی ظهر را هم خبر می دادند.شمعها تا انتها سوخته بودند و صدای فریاد «درویش» که بلند میشد مردان هجوم می آوردند و دست به سینه منتظر دستوراتش می ماندند.برداشتن سر دیگها با بیل بلندی شروع میشد و صدای جز و ولز روغن داغی که روی برنجها می ریخت زنها را متوجه چیدن بشقابهای پهن قدیمی در حیاط خانه می کرد.برنج در بشقاب کشیده میشد و قیمه را روی آن می ریختند و یک کله گوشت در کنار آن می گذاشتند و پسرها دوان دوان با پرسیدن این سوال که "برای چه کسی ببرم؟" سریع می رفتند و با بشقاب خالی بر می گشتند.

اما حالا گاهی یادمان می رود که این برنج نذر امام حسین(ع) است و باید حسینی عمل نمود.گاهی می بینیم که متاسفانه همین برنج متبرک شده با نام حسین(ع) به دلایلی کودکانه مایه قهر و آشتی خانواده ها می شود!!!؟؟

 

بنابراین اجازه ندهیم حرفهایی مثل:

(((چرا برنجتان کم است؟چرا گوشتش کم است؟چرا برای پسرم ظرفی جدا نگذاشته اید؟چرا برای خواهرم برنج نداده اید؟چرا یک ظرف برای فردایمان نداده اید؟چرا ما را پای دیگ دعوت نکرده اید؟چرا ما را غریبه حساب کرده اید؟چرا خواهر همسرت پای دیگ بوده اما ما نبوده ایم؟چرا برای عمو جون خانمت ته دیگ گذاشته اید و برای ما نگذاشته اید؟ و....)))

اصل نذر و نیت ما را که با نام قشنگ حسین(ع) عجین شده است  به حاشیه ببرند و شایسته تر این است که به فکر ایتام و نیازمندان باشیم و آنها را دریابیم و با اهداء همین برنج ها یا مواد اولیه آن به مراکز بهزیستی و کمیته امداد و اقشار ضعیف جامعه اجر نیت پاک خود را از صاحب این روزها که مایه وحدت است نه تفرقه، بطور مستقیم دریافت نماییم.

اخبار مرتبط

نظرات