کد خبر:7059
تاریخ انتشار:۶ دي ۱۳۹۳

شبانکاره و دارابگرد در یک آینه

وی می نویسد : "دارابجرد یا دارابگرد همان ولایت شبانکاره است که در زمان مغولها از فارس جدا شده بود و حکومتی جداگانه داشت.به هر حال اسمِ شبانکاره امروز استعمال نمی شود و این ولایت امروز به دارابجرد ]دارابگرد[ معروف است."

جلیل سلمان - در کتاب «تحریر تاریخ وصاف» آمده است :"در سال 430 هجری، تاش فراش مملوک عضدالدوله که والی اصفهان بود با لشکری عازم گرفتن چراگاه های شبانکاره شد.

در «صحرایِ رون» میان ایشان جنگی در پیوست و شبانکاره به جانب دارابجرد]دارابگرد[  رفتند و سپس اجاره داده شد که در آنجا سکونت کنند.

نسب ملوک شبانکاره به اردشیر بابکان می رسد و برخی می گویند از نسل منوچهرند.پیش از ظهور اسلام آنان اسپهبدان فارس بوده اند و در صحراء رون به ستورداری مشغول بوده اند.

بعد از مرگ عمر که یزدگرد به اصطخر آمد مردم فارس از اطاعت اعراب سرپیچی کردند، عثمان عفان ، عبدالله عامر را که به عوض ابوموسی اشعری به امارت بصره گماشته بود بفرستاد تا همه فارس را بگشاد و یزدگرد به دارابجرد]دارابگرد[ رفت و بعضی از وجوه و روساء شبانکاره با او همراه شدند.

عبدالله عامر اصطخر را بگرفت و با هربد داماد یزدگرد که حاکم آنجا بود پیمان صلح بست و خود عازم فتح جور شد.ابن عامر با شبانکاره راه موافقت پیمود و آنان با دلی فارغ به دارابجرد]دارابگرد[  و نواحی آن آمد و شد می کردند.

در سال 447 فضلویه بر نواحی فارس استیلا یافت و در هر طرف امیری از شبانکاره نصب کرد.مانند امیر ابو سعد محمد مما و امیرویه مسعودی و غیرهما."

همچنین در صفحه 22 کتاب «سخنی چند در باب احوال و اشعار حافظ» نوشته جواد مجدزاده صهبا که در سال 1321 منتشر شده است در خصوص محل سکنی ملوک شبانکاره ، به شرق فارس و بین سالهای 448 تا 756 اشاره شده و آمده است که پس از انقراض ایلخانان ، ملوک شبانکاره دعوی استقلال نمودند.

اما، فتح بن علی بنداری در کتاب «تاریخ سلسله سلجوقی» آورده است" امیران شبانکاره که طایفه ای از کردها هستند بر درگاه سلطان مقیم بودند.شهرهای اصلی شبانکاره ها در فارس جاهائی صعب العبور بود و قلاعی مرتفع داشتند."

«اشپولر» صاحب کتاب «تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامی» نیز در بخش وضع ایران از نظر زبان و در بخش کُردان می نویسد" در نقاط مختلفی در فارس (طبق منقول پنجاه هزار چادر و هریک مشتمل بر یک تا ده نفر)مخصوصاً در نواحی پنجگانه موسوم به "زموم الاکراد" حوالی شاپور و هم در اراضی آن قسمت که به نام ایشان شبانکاره ( ایلات اسماعیلی، رامانی، کرزوی، مسعودی و شَکانی)نامیده شده است، اضافه می گردد و کوچ کردن آنان (مثلاً کوچ کردن اسماعیلی)را به طرف دارابگرد در آغاز دوره اسلامی می توان نشان داد."

جنابدی، مورخ دوران سلطنت شاه‌عباس اول در کتاب «روضه الصفویه» به جبال شبانکاره در دارابگرد اشاره نموده و در احوالات شاه ایران در مسیر حرکت به شیراز می نویسد:"چون قصبه دارابجرد محل سرادقات اقبال گردید هوای صید و شکار جبال شبانکاره از خاطر خطیر خسرو اقلیم گیر سر زد..."

نویسنده کتاب «فرهنگ انجمن آرای ناصری»، رضا قلی هدایت در صفحه 501 و در توضیح شبانکاره آورده است"شبانکاره به فتح شین ، ولایتی بفارس و شهر آن دارابکرد است .چو از بناهای داراب بوده. ملوک شبانکاره گروهی بزرگ بوده اند و در نژادنامه پارسیان آورده ام."

در خصوص اینکه دارابگرد همان شبانکاره تاریخی است، جعفر شعار در حواشی و تعلیقات کتاب «صوره الارض» اثر ابن حُوقل(قرن چهارم هجری) و در صفحه 268 توضیح بسیار مهمی در این خصوص آورده است:

وی می نویسد : "دارابجرد یا دارابگرد همان ولایت شبانکاره است که در زمان مغولها از فارس جدا شده بود و حکومتی جداگانه داشت.به هر حال اسمِ شبانکاره امروز استعمال نمی شود و این ولایت امروز به دارابجرد ]دارابگرد[ معروف است."

حمدالله مستوفی(قرن هشتم هجری) نیز در کتاب«نزهه القلوب» و در ذیل توضیحات کوره دارابجرد آورده است: " کوره دارابجرد به داراب بن بهمن اسفندیار کیانی منسوب است و ولایتی که اکنون شبانکاره می خوانند و علی حده ذکری در بابش خواهد آمد اکثر از این کوره بوده است."

ابن بلخی(نیمه اول قرن ششم هجری) در کتاب «فارسنامه» و در صفحات 164 و 165 در بخش احوال شبانکاره و کُرد پارس می نویسد:" در روزگار باکالیجار برفتند و دارابجرد بدست گرفتند و دولت دیلم بانجام رسیده بود و اصل این قوم دو برادر بودند یکی محمد بن یحیی برادر بزرگتر که دارابجرد بحکم او بود و نمرد بن یحیی پدر مما بود کی ابراهیم مماران پسر اوست."

]ابراهیم مماران در زمان حمله اتابک سلجوقی به دارابگرد حاکم دارابگرد بود.اتابک، مردم شهرمان را که در قلعه رُمبه بودند با فریب و نیرنگ از دم تیغ گذرانید و این قلعه را فتح کرد.[

پاول شواتس نویسنده کتاب «جغرافیای تاریخی فارس» نیز در صفحه 129 مکتوب خود آورده است:" سرزمین شبانکاره که حمدالله قزوینی آن را ذکر می کند شامل قسمت بزرگی از ولایت قدیم دارابگرد می شد که شهر اصلی و مرکزی آن را هم در بر می گرفت."

در پایان لازم به ذکر است که اغلب اساتید تاریخ شهرستان داراب صاحب کتاب دو جلدی «مجمع الانساب»، محمد بن علی بن حسین ابن ابی بکر الشبانکاره ای را اهل ولایت دارابجرد دانسته اند که یکی از دلایل این موضوع به مطلب مندرج در صفحه 7 پیشگفتار این کتاب باز می گردد که در آن آمده است: " در نسخه متعلق به موزه آسیایی سنت پطرزبورگ نام مولف محمد بن علی بن حسین ابن ابی بکر الشبانکاره ای ضبط شده بنابراین ممکن است اهل شبانکاره بوده باشد که ناحیه ای است میان فارس و کرمان و شهر عمده آن دارابجرد است."

***

توضیح:

صحرای رون: محلی در کهکیلویه است.

****.

منابع به ترتیب ذکر شده در متن:

تحریر تاریخ وصاف-آیتی-صفحه232

سخنی چند در باب احوال و اشعار حافظ- جواد مجدزاده صهبا – 1321-صفحه22

تاریخ سلسله سلجوقی: زبده النصره و نخبه العصره-فتح بن علی بنداری-1356-صفحه 140

تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامی-اشپولر-صفحات 437 و 438

روضه الصفویه-میرزا بیگ بن حسن جنابدی-به کوشش طباطبایی مجد-1378-صفحه 219

فرهنگ انجمن آرای ناصری- رضا قلی هدایت -صفحه 501

صوره الارض-ابن حُوقل-جعفر شعار-جلد 1-تهران سال 1345-صفحه 268

نزهه القلوب-حمدا...مستوفی-جلد 1-صفحه 182

فارسنامه- ابن بلخی-گای لیسترانج-صفحات 164 و 165

جغرافیای تاریخی فارس-پاول شواتس- صفحه 129

مجمع الانساب- محمد بن علی شبانکاره ای-جلد دوم- پیشگفتار- صفحه 7

اخبار مرتبط

نظرات